پرازدلهرهام
چشم به راه
خاك كدامين راه پاهايم را سخت در بر گرفته
زندانی كدامين راهم
تاب رفتن ندارم
راه مرا میطلبد
پای رفتن ندارم
دل ماندن هم
به كدام وادی بايد گريخت
خاكی كه در بندت نكند
نمیشناسمش
راه را گم كرده ام
نمیدانم گم كردهای دارم
يا خود در اين وادی گم شدهام