July 18, 2004

نگريستن

خورشيد از سينه‌ی دريا سرزده است و من
ـ در حالي كه همه‌ی بودنم
تمام زندگي كردنم
به يك «نگريستن» مطلق بدل شده است ـ
چشم در قلب مذاب خورشيد دوخته‌ام
و همچون شمع ـ كه در «گريستن» خويش قطره قطره می‌ميرد ـ
ذوب می‌شوم و محو می‌شوم و پايان می‌گيرم.

                                                                      دكتر شريعتی

ساقی خردمند July 18, 2004 11:12 PM
Comments

از اومدنت به وبلاگم ممنونم ...

Posted by: vitrin at July 22, 2004 10:26 AM

می‌بينم که نگريستن ياد گرفتی! چشمم روشن! از اين گذشته، از حکايت آفتاب هم که بگذريم، تازه می‌رسيم به اين «ابر سپيد»! ديگر گل بود و به سبزه هم آراسته شد! مبارک است ان‌ شاء الله!

Posted by: ... at July 20, 2004 03:06 AM