خاليم ،تهي از بودن
در بودن يا نبودنم دچار شك شده ام
به راستي معناي بودن چيست؟
حسي نا آشنا در وجودم ريشه دوانده
حسي كه نمي شناسمش
حسي غريب ، حس بي حسي
حس بي حسيست.
در ابتدا هيچ حسي نيست ولي وقتي به انتها مي رسد،بوي غربت مي دهد.
حس غربت مي كنم.
كوير برايم غريب نيست اما درونش حس غربت مي كنم
زادگاه حافظ برايم غريب نيست اما بوي غربت مي دهد
.......................
در اين دنيا غريبم
به ربان آوردنش برايم مشكل است
گاهي اوقات دوستش دارم
و گاهي از آن گريزان.........