آبراهام مزلو معتقد است دو نوع عشق داريم :عشق ناشي از كمبود و عشق ناشي از وجود.عشق ناشي از كمبود در واقع عشق نيست ، خود خواهي محض است،اين عشق مانند عشق فرزند به مادر است. فرزند از روي خود خواهي خود، از روي نياز،به مادر به اصطلاح عشق مي ورزد او محتاج مادر است بدون مادر هيچ است نمونه ي بارز آن وجود خانه ي سالمندان است اگر اين عشق واقعي بود هرگز خانه ي سالمنداني وجود نداشت در اين نوع عشق تو سعي مي كني مالك طرف مقابلت شوي به نظر من اين يك نوع تب است سريع اوج مي گيرد وبه همان سرعت فروكش مي كند.و حال عشق ناشي از وجود،اين نوع عشق به تدريج به وجود مي آيد.تو وجودت را از ياد مي بري ،سر تا پا معشوق مي شوي اين عشق ايثار و از خود گذشتگي است ،اين عشق كمياب است، نوعي اكسير،اين عشق در مرتبه نياز نيست ،ناب ناب است، فقط حرف از دادن است. دادن و دادن. گرفتني در كار نيست. شايد دليل اينكه تا به حال اجازه عاشق شدن را به خود نداده ام اين است كه هنوز نوع ناب آن را نيافته ام.
عشق يك معجزه است كه تعريف خاصي ندارد
وقتي بخواهيم درباره عشق منطقي فكر كنيم , عشق واقعيت خود را از دست مي دهد.
با سلام و خوش آمد به جمع ما.
امیدوارم در اندیشه و نوشتن هر چه شکوفاتر در این وبلاگ ، خانه خود شکفته شوی.
قربانت حمیرا
آیا فکرمی کنید عشق نوع دوم خیلی مقبول و دوست داشتنی است آیا چیزی هر چند بزرگ و پرشور چون عشق حق این را دارد که انسان را از خودش تهی کند ؟در خلال تمام این دادن ها چه چیز به دست می آید؟؟ آیا این بخشیدن و ایثار کردن تا آنجا ادامه نمی یابد که عاشق را به خشک رودی مبدل سازد؟؟
و آیا عشق توع دوم که از نظر شما دوست داشتنی است به عاشقی از نوع اول نیازمند نیست . اینها نه از سر تقبیح عشق که دغدغه هایی است بر عاشق شدن .
اوه اوه! پياده شو با هم بريم!! سير ميشما!
Posted by: بچه تهرون at August 20, 2004 01:00 AM