نمي دانم حادثه امروز را يك نشانه بدانم يا نه؟اگر اين يك نشانه براي من است پس چرا خود من مورد اين لطف قرار نگرفته ام.شايد من اينجا هيچ نقشي ندارم و خود نوعي نشانه ام براي او.اگر اين گونه باشد بي عدالتي است ،حال آنكه من از خدا خواسته بودم . حكمتش را نمي دانم. مرا مي خواهي مرا به كجا ببري ؟ فقط همين را مي دانم كه هرچه مي كني مصلحتم در همان است.
مصلحت يعني چي ؟؟؟ من از اينكه كسي بي حضور من براي من تصميم بگيرد بيزارم . گاه آنچه كه براي آن بس اميدوار بودي تلاش كردي به اون دل بستي و به انتظارش نشستي ، ولي به جاي ثمردادن به گل نشستن و شكفتن تمام آرزوها و اميدهايت را با نفس آتشينش خاكستر كرد آيا باز هم مي تواني اينچنين از مصلحت سخن بگي ؟ من از مصلحت بيزااااااارم
Posted by: فریبا at September 1, 2004 03:46 PMدر پي حل معما ها مباش! نشانه ها را با تمام وجود درياب و خود را به جريان آب بسپار! آب خود مي داند که ما را کجا ببرد
Posted by: بوف بصير at August 28, 2004 03:10 PMسلام دوست عزيز و همسايه مهربان اين نزديكي ها، سللم ،اين خانه نو در ملكوت بر تو مبارك باد، به اميد آنكه اين پرده در ملكوت انعكاسي باشد از ملكوتي ديگر، قلمتان پرتوان و عزمتان راسخ...
Posted by: واحه at August 26, 2004 01:30 PM