September 14, 2004

رهايي


ديگر خسته شدم ،خسته از در بند فكر و ذهن بودن .نمي خواهم به هيچ چيز فكر كنم. آزاد و رها .مي خواهم ببينم سرنوشت با من چه مي كند، ديگر برايم مهم نيست ،هر جا برود او را همراهي خواهم كرد.مي خواهم علفي باشم در مقابل طوفان ودرخت تنومندي در مقابل اشعه ي سوزان خورشيد.

ساقی خردمند September 14, 2004 11:46 PM
Comments

مهم‌تر از هر چيز ديگر يافتن خودی است. تا ندانی که چه می‌خواهی هر چقدر هم تلاش و تقلا کنی ناراضی خواهی بود:
مريد همت آن رهروم که پا نگذاشت
به جاده‌ای که در او کوه و دشت و دريا نيست
شريک حلقه‌ی رندان باده‌پيما باش
حذر ز بيعت پيری که مرد غوغا نيست

حکيم فرزانه‌ای می‌گويد که:
به کيش زنده‌دلان زندگی جفاطلبی است
سفر به کعبه نکردم که راه بی‌خطر است

Posted by: داريوش at September 15, 2004 01:18 AM

رها باش و غرقه درين بودن ناب كه جز اين نيست رسم زيستن در بيغله چرخ كج مدار

Posted by: واحه at September 15, 2004 12:54 AM