September 25, 2004

غريب آشنا


غريبه اي مي آيد
دوردست ها را نگاه كن او را مي يابي
هر چه مي گذرد نزديكتر مي شود،نزديك ونزديك تر،
آنقدر نزديك كه در وجودم غرق مي شود
ديگر نمي بينمش، او را گم كرده ام
بايد درونم را زيرو رو كنم، شايد يا فتمش.

ساقی خردمند September 25, 2004 11:44 AM
Comments

به نام مهربانترين
سلام ساقي عزيز
تمام آنچه هماره در جستجويش تا ناكجا آبادها مي رويم در همين پيچ در پيچ درونمان است.حضورش بس مبارك خواهد بود اگر رخ بنمايد.
اميدوارم در پاكترين لحظه در آغوش كشي اش .

Posted by: مرضیه at September 28, 2004 09:47 PM

در او بمان و با او بخوان اي دوست كه چونين زيبا به ترنم يافته اي حضورش را

Posted by: واحه at September 26, 2004 12:32 AM