امروز 11 بهمن 83 است آخرین روز های ترم را سپری می کنم طبق معمول خوابگاه و دانشگاه خالی از دانشجوست و فقط دانشجویان هنرند که باید تا آخرین روز ترم بمانند بالاخره بعد از دو شبانه روز کار مداوم امروز آخرین کار ترم تحویل دادم این ترم برایم مثل باد گذشت دیگر کرمان برایم خسته کننده شده حوصله ی ماندن ندارم می خواهم بروم اما نه به زادگاهم باید خود را برای ترم جدید و زندگی جدید آماده کنم می روم اما متفاوت بر می گردم
خلاصهی چيزی که من میفهمم اين است: عشق، و معرفت نفس و تزکيهی اخلاق و تهذيب باطن، تجربه میخواهد .
چه افتخاري بود اومدم اينجا.......
ميگند هر رفتي آمدي داره نه؟
دير مي آيي دير مي نويسي و خاموش! روزهاي دلنشيني است سالهايي كه ميگذراني نگذار حسرتش بماند.
Posted by: پرنيان at February 6, 2005 10:42 AMخسته نباشي
اين روزها مي گذرد و غبار خاطره اي از آن مي ماند
روزهاي غريبي است! مي دانم...
يک چندتا ترم ديگر هم میگذاشتی بد نبود! نکنه خبری شده؟؟؟؟ بوی آدميزاد میشنوم ها!
Posted by: ساغر at January 30, 2005 04:41 PM