تقریبا سه هفته از آن روز پیش بینی نشده می گذرد
توفیق اجباری نصیبم شده ،دعوت به سکوتی مطلق شده ام ،گاهی اوقات لذت بخش است و گاهی ملال آور اما هر چه هست می خواهم زودتر به پایان رسد.
ای وای! ای داد! ای بيداد!
دختر جان حالا که به زبان نمیتوان گفت، به قلم لااقل از احوالات بنويس تا با خبر باشيم از روزگارت.
اين دخترک من اينجا هر روز غصهات را میخورد و برایات آه و ناله سر میدهد (علاوه بر آه و نالههای روزمرهاش!).
Posted by: داريوش at August 10, 2005 03:54 PMالهی من برات بميرم
Posted by: ساغر at August 8, 2005 11:21 PM