August 28, 2005

جور دیگر باید دید

خوشحالم که هنوز هم آدم های خوب پیدا می شن ،خوشحالم که هنوز بدی جای خوبیو به طور کامل نگرفته،هنوز کسایی پیدا می شن که انصاف و مردانگی از یادشون نرفته
هفته ی پیش که داشتم از دکتر بر می گشتم (راستی هفته ی پیش فکمو باز کردم)در حالی که از درد حال خودمو نمی فهمیدم همراهمو تو تاکسی جا گذاشتم . اصلا فکر شو نمی کردم توی تهران به این بزرگی پیدا بشه با نا امیدی تمام بعد از حدود پنجاه بار زنگ زدن برای بار آخر صدای نگرانی از پشت تلفن به گوشم رسید .داشتم از خوشحالی بال در می آوردم که بالاخره یکی گوشیو جواب داد.طفلکی صاحب تاکسی تلفنو تا دم خونه برام آورد.چقدر دیدن جوانمردی و خوبی به آدم مزه می ده....

Posted by ساقی خردمند at 11:45 PM | Comments (1)

August 20, 2005

مثل اینکه این قصه سر دراز دارد
باید حداقل یک هفته ی دیگه این وضعیت را تحمل کنم ، خدا صبرم بده.

Posted by ساقی خردمند at 11:23 PM | Comments (0)

August 12, 2005

دوشنبه قرار برم تهران می خوان از فکم عکس بگیرن اگه خوب شده بود بازش کنن

ترسم از این که بگن باید دو هفته دیگه بسته باشه . باورم نمی شه چهار هفته ی سختو پشت سر گذاشتم

Posted by ساقی خردمند at 12:07 AM | Comments (2)

August 11, 2005

دلم واسه صدام تنگ شده..

Posted by ساقی خردمند at 12:15 AM | Comments (1)

August 08, 2005

توفیق اجباری

تقریبا سه هفته از آن روز پیش بینی نشده می گذرد
توفیق اجباری نصیبم شده ،دعوت به سکوتی مطلق شده ام ،گاهی اوقات لذت بخش است و گاهی ملال آور اما هر چه هست می خواهم زودتر به پایان رسد.

Posted by ساقی خردمند at 10:44 PM | Comments (2)