به نطر شما در انتطار باران بودن سرشار از امید نیست من حرفی از نباریدن باران نمی زنم بلکه باریدن را با تمام وجود با لبان خشکم زمزمه می کنم.
دوباره یلدا،یلدایی مثل یلداهای دیگر.
من امشب در یلدای امشب نیستم ،در یلدای سه سال پیشم
اتاق 212،من،الهه،الهام،نازنین،سمیه وهاجر،حافظ و پاییز نی زار.
حال من اینجا و الهه آن سر دنیا. چه می کنی؟ چقدر دلم برای تفألات حافظت تنگ شده،دلتنگم برای آن جمع ساده و صمیمی.
من امشب در یلدای امشب نیستم،در یلدای سال پیشم،شبی تنها در کویر برهوت.
امشب برایم بوی یلدا نمی داد،فقط گذری بود برصفحات خاک گرفته ی خاطرات ذهنم، نه حا فظ بود،نه الهه و نه جمشبد عندلیبی من بودم و من.